خانوادههای این افراد چند دسته هستند:
۱. خانوادههایی که در بزهکاری همراه و حامی هستند.
۲. خانوادههایی که همه یا برخی از اعضای خانواده در بزهکاری دخیل نبوده و حامی نیستند.
۳. خانوادههایی که وضعیت آنان در کمک به بزهکاری معلوم نیست.
در صورت اول، در زمینهٔ اصلاح آنان اقدام شود و در صورت اضطرار میتوان به آنان کمک کرد.
در صورت دوم و سوم، باید به آنان کمک کرد؛ چراکه از رسالتهای مسجد و امام، کمکرسانی به همهٔ اقشار آسیبدیده و محروم است.
البته در صورت اعتراض برخی از عوامل مسجد و خیرین، روشهای زیر پیشنهاد میشود:
۱. توجیه خیرین و عوامل با استفاده از:
بیان مستندات دینی و شرعی.
بیان آثار حمایت و دستگیری و نمونههای آن.
تبیین پیامدهای بیتفاوتی و نمونههای آن.
۲. استفاده از خیرین خاص:
خیرینی وجود دارند که تمایل دارند در زمینهٔ دستگیری و اصلاح بزهکاران فعالیت داشته باشند. با شناسایی و استفاده از ظرفیت این افراد، مخالفتی توسط عوامل مسجد و مردم صورت نخواهد گرفت.
پاورقیها با توجه به نوع و علت بزه، زمینهٔ اصلاح و رفع آن فراهم گردد؛ مانند اشتغال، ازدواج، معرفی به کمپ ترک اعتیاد و... . «وَفِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ» (سورۀ ذاریات، آیۀ ۱۹). «و در اموالشان حقی برای سائل [تهیدست] و محروم [از معیشت] بود.» «عَنْ رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ): إِنَّا لَنُعْطِي غَيْرَ الْمُسْتَحِقِّ حَذَرًا مِنْ رَدِّ الْمُسْتَحِقِّ» (عدّةالداعي، ص ۹۱). «ما از بیم آنکه مستحقی را ردّ نکرده باشیم، به غیرمستحق هم میبخشیم.» «عَنْ رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ): الْخَلْقُ عِيَالُ اللَّهِ فَأَحَبُّ الْخَلْقِ إِلَى اللَّهِ مَنْ نَفَعَ عِيَالَ اللَّهِ وَ أَدْخَلَ عَلَى أَهْلِ بَيْتٍ سُرُورًا» (الکافی، ج ۲، ص ۱۶۴، ح ۶). «مردم بهمنزلۀ عیال خداوند هستند، دوستداشتنیترین خلق پیش خدا کسی است که به مردم نفع برساند یا خانوادهای را خوشحال کند.» خانم عفت قوامزاده، همشیرۀ آسید مهدی قوام نقل میکند: «آقای هاشمینژاد تعریف کرد: از یک میوهفروش که روی چرخ میوه ریخته بود، برای دیدن سید میوه خریدیم. وقتی خواستیم پول بدهیم، پول را قبول نکرد. گفتم اگر مبلغ را نگیری میوه را نمیبرم. میوهفروش گفت: "آقا سید دست من را گرفت و از جهنم به بهشت برد، چگونه پول بگیرم؟" بعد تعریف کرد: "یک روز سید با عیالش از خانه بیرون رفتند. من هم که در محله به دزدی شهرت داشتم، به خانۀ سید رفتم. مقداری اسباب جمع کردم و خواستم از خانه بیرون بروم که درِ خانه باز شد و سید با عیالش وارد شد. نگاهی به من کرد و سلام گرمی کرد و گفت: حالا که تا اینجا آمدهای بیا برویم یک چایی بخوریم. داخل خانه برگشتیم. سید برایم میوه و چای آورد. بههم گفت: اهل کجایی؟ گفتم خاک سفید. گفت: این فرشدستیها مال تو. یک چرخدستی و میوه بخر و داخل آن بگذار. هرچه هم که از بارت ماند و نخریدند، شب خودم از تو میخرم."» (http://imanmadyum.blogfa.com/post/184)